تبليغاتX
خداحافظ كانادا
خداحافظ كانادا

چرا من كانادا رو دوست ندارم
 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

آرشيو مطالب

 

پيوندهاي روزانه

 



تهدید کانادایی


از بین ناسزا‌ها و تهدید هایی که روزانه به خداحافظ کانادا می‌‌رسه و نشون میده که یا یه دلال مسافر پرون مهاجرت به کانادا ترسیده و یا اینکه یه مهاجر کانادا مثبت نویس، نیومده (یکم!) واقعیت‌های زندگی‌ کانادایی بهش فشار آورده، این آخرین مورد تهدید است (بماند که محتویاتش خالی‌ بندی است):


"خواستم بدونی که دیگه نمی خوام دور ور وبلاگم ببینمت؛ وگرنه یک مرتبه دیدی بر خلاف میل باطنی م یک پست گذاشتم و همه چی رو راجع بهت نوشتم و آدرس تو با گوگل استریت دادم.


می دونم که خیلی ها دوست دارن که هویت واقعی تو رو بشناسند و حتی تو همون تورنتو آدرس تو یاد بگیرند. بعد ببینم وقتی دیگه نتونی با هویت جعلی تو وبلاگا بچرخی؛ باز هم جرات داری این قدر بلبل زبونی کنی؟؟


مطمئنم دوستان عزیزی هستند که اگه مشخصات و آدرس تو داشته باشند؛ بلایی سرت میارند که خودت بذاری و از اون شهر بری".


هر چند همه موارد تهدید قبلی‌ ذخیره و ثبت شدن ولی‌ این مورد رو علنی می‌‌کنم که که هم اینجا ثبت همگانی بشه (اونای که یخستان زندگی‌ می‌‌کنن می‌‌دونن چرا) و هم اینکه دلال یا دوست مثبت نویس تازه وارد تهدید کننده (که ظاهرأ هنوز از آزادی بیان مدل کانادایی خبر ندارن!) بدونن همون دولتی که قربونش می‌رن، ممکنه بابت همین تهدید کوچولو قشنگ جیباشون رو بتکونه و مجبور شن زودتر از ۳ سالی‌ که خودشون رو بخاطر پاسپورت تو یخستان تبعید کردن از اون فرار کنن.

مثلاً بابت هر ایمیلی که مجبور شن با وکیل رد و بدل کنن دست کم ۱۸۰ دلار باید از پول در نیاورده شون خرج کنن. همین رو می‌‌تونن از یه وکیل کانادایی (!) هم بپرسن ولی‌ پرسیدنش هم دست کم ۳۰۰ دلار براشون آب می‌‌خوره و تا بجنبن دست کم ۱۰۰۰۰ دلاری از جیبشون فقط بابت لاس زدن سیستم پیشرفته غذایی کانادا تقدیم کردن. 

پس این عشاق کانادایی سعی‌ کنن سنجاب سواری شون رو بکنن و از هوای خوب (!) کانادا تو این ۳ ساله لذت ببرن که تو کانادایی رویایی شون آزادی بیان هم پولی‌ است و تا پول ندن حتی اجازه حرف زدن هم ندارن.


شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط  غربت زده



Green, Pink, Yellow
یک روز یک کانادا مثبت نویس بلافاصله پس از اینکه سه سال موندنش تو کانادا رو پر می‌‌کنه و کلی‌ به خودش می‌‌باله از اینکه هر روز مثل بچه دبستانی‌ها کلاس زبان رفته میره امتحان سیتیزنی شو بده.

حسابی‌ سوال پیچش می‌کنن که بگو نخست وزیر کانادا کیه؟ جواب میده.

- کانادا چنداستان داره؟ جواب میده.

- نظام سیاسی‌ کانادا چطوری هست؟ جواب میده.

خلاصه همه رو جواب میده، میبین نه بابا بلده و کانادا مثبت نویس کلی‌ هم مدل مثلاً کانادایی eh, eh می‌‌کنه.

- به عنوان آخرین سوال ازش می‌پرسن با سه کلمه زیر جمله بساز:

Green, Pink, Yellow

کانادا مثبت نویس ما هم کلی‌ فکر می‌‌کنه و با قیافه‌ای که عشق کانادا ازش می‌‌باره جواب میده:

When the phone is GREEN GREEN , I PINK it up and say YELLOW


سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط  غربت زده



نظر يكی از خوانندگان (Benifer)
... يه دوستي خيلي ما رو تشويق به مهاجرت ميكرد و به قول شما يه كمي هم مد شده اين روزها ولي من خيلي از بهم زدن زندگيم و آسايشم مي ترسيدم.

خداحافظ کانادا: اغلب مهاجرین بینوا این احساس رو دارن اما جرات به زبان آوردنشو ندارن.

اين دوست ما ميگفت مثل آب خوردن تو كبك كار مهندسي پيدا ميكنيد و اونجا همه چي حساب و كتاب داره و دولت كاري كرده كه هزينه ها با درآمد متناسب است و فقط شما بيايد بريد كبك ديگه بقيه اش زندگي در بهشته.

خداحافظ کانادا: همین خالی‌ بندی‌های رایج دلال‌های مهاجرت، احتملا این دوستتون یا مسافر پرون بوده یا از یکیشون پورسانت می‌‌گرفته.

ولي براي من منطقي نبود و فكر ميكردم مگه كانادا خودش مهندس نداره كه كار مهندسي براي ما كنار بذاره و كادوپيچ كنه و دودستي بگه بفرمايي.د 

خداحافظ کانادا: برای هیچ کس منطقی‌ نیست اما خوب بعضی‌‌ها از قبل این سرکوب منطق نون می‌‌خورن :)

از وقتي نوشته هاي شما رو خوندم واقعا مطمئن شدم كه درست فكر ميكردم. كه زندگي كوچيك و آروم خودم و شوهرم رو بهم نزنم. درسته كه ما آدمهاي خيلي پولداري نيستيم ولي خوشبختيم. 

خداحافظ کانادا: امیدوارم که همیشه خوشبخت باشید و هیچوقت آواره مملکت غریب نشید.

ممنونم كه نوشتي تا ما همه ي پس اندازمون رو براي اومدن به اونجا خرج نكنيم.

خداحافظ کانادا: تو کانادا که اصلا پس انداز معنی‌ نداره، بقول معروف چیزی در نمیاد که بشه پس انداز کرد ...

ممنونم كه نوشتي تا شوهرم به حرف ديگران شركت و كارش رو تعطيل نكنه و با مدرك مهندسي آواره نشه.

خداحافظ کانادا: بقول دوستان کانادا مثبت نویس، در یخستان اصلا مدرک تحصیلی‌ مهم نیست (!) و این توانایی‌های فرد هست که حرف اول رو میزانه، توانایی رو هم که با رزومه پر کردن، کلاس زبان رفتن، بچه داری، سنجاب سواری و ... می‌‌سنجند.

باور كن كه اگر روزي به يه زندگيه خيلي خوب تو همين ايران خودمون برسم حتما به ياد تو و نوشته هاي صادقانه ات خواهم بود و بدون كه حتما تاثير مثبت اين كمك بزرگي كه به من و امثال من كردي در زندگي خواهي ديد. 

صميمانه برايت آرزوي موفقيت ميكنم.

خداحافظ کانادا: ممنون


دوشنبه یازدهم آبان 1388 توسط  غربت زده



دگردیسی ۵ و Hidden charges

یک مهاجر یخستان که قبل از ورودش به کشور رویایی (!) یخستان مثل اغلب مهاجران چشم و گوش بسته بی‌ خبر از همه جا به وقت کانادا زندگی‌ می‌‌کرد و نفس می‌‌کشید، پس از چند ماه زندگی‌ در یخستان این گونه می‌‌نویسد:

... ولی خرج‌ها از آن چیزی که تصور می‌کردیم بالاتر میره. اینجا واقعاً پول الکی و بی‌حساب و کتاب هم زیاد از آدم می‌گیرند.

نمونه واضح آن همین MSP و یا همین بیمه درمانی ونکوور هست که هر ماه شما 54 دلار باید پرداخت کنید (خداحافظ كانادا: البته به زبان کانادایی این یعنی‌ مجانی‌!) 

خوب من کارت خودم رو اواسط سپتامبر گرفتم و قصد داشتم برای طرح Parmacare اقدام کنم که این یک طرحی هست که به نسبت درآمد شما مقداری از پول دارو توسط دولت پرداخت می‌شود.

در هنگام ثبت نام سیستم به من خطا می‌داد که شما هنوز تحت پوشش نیستید درصورتیکه کارت در دست من بود! من هم موضوع رو ول نکردم و فردا زنگ زدم و مشکل رو توضیح دادم و جواب من این بود که کارت من از اول اکتبر فعال می‌شود و بعد از آن می‌توانم برای طرح دارو ثبت نام کنم و من هم پذیرفتم.

در همین اثنا بود که من یک صورتحساب و یا همان Bill دریافت کردم که از من خواسته بودن 54 دلار رو تا 25 سپتامبر بدم. حالا یکی نیست بگه اگر کارت من از اول اکتبر فعال میشه چرا یرای من 25 سپتامبر صورتحساب اومده که از 5 سپتامبر تا آخر سپتامبر رو شامل میشه؟؟!

خلاصه آمادهباشید که اینجا پول‌هایی از شما می‌گیرند که اگر یک هزارم اونو تو ایران از شما بخوان چنان عصبانی میشید که زمین و زمان را فحش می‌دید ولی اینجا با لب خندان تشریف می‌برید بانک و پول بی‌زبان را می‌دید و خلاص!

حالا برید ماشین بخرید که دیگه از همه جالب تره! مثلاً ماشین 100 تومنه و شما خوشحالید که چقدر مناسبه قیمتش و میرید که بخرید و همه چیز را امضاء می‌کنید که یوهو وقتی قرارداد می‌ذارن جلوی شما می‌بینید ده جور چیز دیگه بهش اضافه شده که مثلاً در کل شده 110 تومن تازه هنوز مالیات مونده که روی همه این پول براتون می‌بندن و کلاً با محاسبات خاص خودشون میشه 125 که 25% بیشتر از اون چیزیه که توی تبلیغ دیدید.

خلاصه اینجا خودشون رسم دارن وقتی می‌خوان چیزی بخرند و قیمت رو می‌پرسند می‌گن چنده و مثلاً طرف میگه ایکس تومن و دوباره میپرسن hidden Charges چقدر داره!

اینطوری...    


شنبه نهم آبان 1388 توسط  غربت زده



کنکور کانادایی - ۷

کدامیک از موارد زیر جزو مشاغل "تخصصی" افرادی "زیاد موفق" در کانادا محسوب نمی‌‌شود:

۱- انجام امور الکی‌ مالیاتی سالی‌ یکبار، نفری ۳۰ دلار

۲- فروش زوری (و گاهی با التماس) کارت یا سرویس تلفن از راه دور از طریق پیدا کردن شماره تلفن افراد از روی  Yellow Pagesو بی‌ اجازه زنگ زدن به آنان

۳- فروش دلار و سهام از طریق شرکت‌های هرمی ‌ یا فارکس (Forex)

۴- همه موارد فوق صحیح است.


چهارشنبه ششم آبان 1388 توسط  غربت زده



کنکور کانادایی - ۶
 کدامیک از مورد زیر از مزایای مهاجرت به کشور پیشرفته (!) کانادا نمی‌‌باشد:

۱- پولدار شدن

۲- نگفتن WC به دستشویی (با تشکر از کانادا مثبت نویس دلار فروش)

۳- مسافرت چند ساعته هر روزه تا رسیدن به محل کارگری (اگر کاری پیدا شود).

۴- خوردن گوشت بوقلمون سالی‌ یکبار  

۵- همیشه و در هر سن در حال رفتن به مدرسه بودن


شنبه دوم آبان 1388 توسط  غربت زده



بیمارستان کانادایی

مشخصات بیمار: جوان ۲۲ ساله

مورد حادثه: پیچ خوردگی مچ پای راست در هنگام ورزش در دانشگاه

ساعت ۱۰ صبح، بروز  حادثه

اولین اقدامات انجام شده در محل حادثه: هیچی‌! توصیه به صبر تا آمدن یکی‌ از آشنایان ساعت ورود به بیمارستان.

بله، کسی‌ از مسوولان امنیت دانشگاه (همان ها که در پست قبلی‌ کتک می‌‌زنند!) یا نیروهای امدادی حاضر در محل جهت انتقال مصدوم به بیمارستان کمکی‌ نمی‌ کند!

ساعت ۱۱:۳۰ صبح، اولین بیمارستان پس از نیم ساعت انتظار به دلیل خراب بوده دستگاه عکسبرداری، از پذیرش مصدوم خودداری می‌‌کند.

ساعت حدود ۱۲، ورود به قسمت اورژانس دومین بیمارستان در خیابان فینچ

ساعت ۱۲:۳۰، یک بهیار مصدوم را دیده و پس از واجد شرایط دانستن مصدوم جهت استفاده از خدمت بیمارستان (!)، او را به بخش گرفتن قبض (Registration) حواله میدهد. 

ساعت ۱۲:۴۰، قسمت Registration مصدوم را صدا زده پس از دیدن کارت بهداشت وی (OHIP)، او را دعوت به انتظار می‌‌کند تا صدا زده شود.

ساعت ۱:۳۵، بهیاری دیگر با ۴ پرونده از در قسمت اورژانس دیگر بیرون آماده و مصدوم را به همراه ۳ بیمار دیگر صدا میزند. بیماران همگی دنبال بهیار راه افتاده و هر کدام به اتاقی هدایت می‌‌شوند.

ساعت ۳:۵۰، همان بهیار (و نه‌ پزشک) باز می‌‌گردد و از مصدوم مجددا در مورد محل حادثه می‌‌پرسد.

بهیار سپس پیشنهاد (!) گرفتن عکسی‌ از مچ پای مصدوم می‌‌کند (بله، درست است، در کانادای یخستان حتی بهیار‌ها هم می‌‌توانند عکس رادیولوژی درخواست کنند، البتش اسم جهان اولی‌ اش "پیشنهاد" است) 

ساعت ۴، به بیمار گفته می‌‌شود که خودش به رادیولوژی رفته و پس از گرفتن عکسش‌ به همین اتاق برگردد.

ساعت ۴:۲۰، بیمار پس از گرفته شدن ۳ عکس از مچ پایش (که در صورت معاینه و درخواست توسط پزشک و نه بهیار، می‌‌توانسته ۱-۲ باشد.) به اتاق قبلی‌ باز می‌‌گردد.

ساعت ۵:۲۵، رزیدنت اورژانس بالاخره به بالین مصدوم می‌‌آید و پس از چند پرسش در مورد حادثه و لمس کردن مچ پای مصدوم با انگشت و بسیار محتاطانه و با ظرافت (!)، بدون معاینه کامل به وی می‌‌گوید به دلیل اینکه پایش (خوشبختانه) نشکسته، نیاز به هیچ اقدامی نیست و می‌‌تواند به منزل برود.

وی همچنین پیشنهاد استفاده از مسکن در صورت داشتن درد (چیزی که مصدوم همان لحظه هم دارد و رو به افزایش است) می‌‌کند.

رزیدنت اورژانس حرفی‌ از نیاز به گچ گرفتن یا استفاده از کفش ساق در یا دیگر اقدامات حمایتی (Supportive) نمی‌‌کند.

ساعت ۵:۵۰، مصدوم پس از طی‌ کردن یک مرحله دیگر از کاغذ بازی، لنگان لنگان از بیمارستان مجانی‌ (!) کانادایی مرخص می‌‌شود.


چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 توسط  غربت زده



پلیس مامانی (!) کانادا
برخورد انسانی‌ و شش نفره (!) پلیس کانادا با یک دانشجوی بدبخت دانشگاه وسترن انتاریو به نام Irnes Zeljkovic را ببینید (لینک یوتوب اول، دوم) و نظر‌های زیر ویدئو را هم بخونید که ببینید کانادا فقط سنجاب و آبشار نیاگارا نیست.

شما از این اخبار چیزی در وبلاگ‌ها نمی‌‌بینید یا نمی‌‌شنوید چون دولت کانادا و عاشقان سینه چاکش دست توانا و سابقه طولانی‌‌ای در لاپوشانی مشکلات دارند.

 

البته طبق استدلالات مدل کانادا مثبت نویسی احتمالا این برخورد‌های وحشیانه کانادایی نه تنها اشکالی‌ ندارد بلکه باعث تقویّت زبان انگلیسی این دانشجوی بیچاره هم می‌‌شود! 


شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط  غربت زده



کنکور کانادایی - ۵

دولت مفتخور کانادا در گرفتن مالیات، شبیه به شخصیت داروغه در کدامیک از کارتون‌های زیر است:

۱- سفید برفی

۲- رابین هود

۳- سیندرلا

۴- تام و جری


پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 توسط  غربت زده



پاییز کانادایی

یک مهاجر یخستان: "... آقا ما هرچی راجع به پاییز و رنگ به رنگ شدن درختها و اینا گفتیم همه رو در جا فراموش کنید اینجا رسما زمستون شد و رفت پی کارش.

دو روزه داره یه سره برف میاد .دما در وسط روز 8 درجه زیر صفره و پاند جلوی خونمون هم یه جا یخ زد و دیگه هیچ خبری هم از جوجه و مرغابی هم نیست.

و همه این اتفاقات در عرض دو سه روز گذشته افتاد..."


چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 توسط  غربت زده